-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام در وقایع عاشورا
خورشید سرگردان میان کوچههای شام خورشید زخمی با فرود سنگها از بام یک چشم او با پرچـمِ بر نیزهها، افشان آن چشم دیگر با زنان و کودکان، همگام مردم نـمیبـیـنـید؟ قـرآن مبین است او! اینگـونه زیر بـارش خاکـستر و دشنام! بر کودکان زخمی آیا حکم شلاق است؟ طبق کـدامین آیـهها، طبق کـدام احکام؟ الحق که کفر کافران را هم درآوردهست این حد خـدانـشـنـاسیِ در پـوست اسلام نفرین به هر کس دشمن صبح است و آل صبح نفرین به آل شام در هر لحظه، هر هنگام از ما سـلامـی از ازل تـا به ابـد بـر تو ای آن که داری از شهـید کـربـلا پیـغام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زین العابدین ( امام سجاد) علیهالسلام
شـنهای دشت با گـذرش گـریه میکـند مردی که آب، پشت سرش گریه میکند از عرش تا به فرش، زمین در همه زمان با هرچه هست دور و برش گریه میکند آتش گرفته است حرم، آن چنان که ظـلم با چـشـمهای شـعـلـهورش گـریه میکند هل من مـعـیـن تـلخ پـدر را شنیده است عـمـری به پـاسـخ پـدرش گریه میکـند این کـشتۀ فـتـاده به هـامون غرق خـون بر اهل بیت خـسته، سرش گریه میکند اصلاً خود خداست در این ملک لامکان با نـوحـههای چـشـم تـرش گریه میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب حضرت زینب سلاماللهعلیها در خروج از کربلا
زخمی شکفته، حنجرهای شعلهور شدهست داغ قـدیمی من از آن تـازهتـر شدهست زخمی که غنچه بسته و جانی از آن شکفت وقتی دهان گشود جهانی از آن شکفت این شعله در وجود من از گریه روشن است این سـوخـتن نـشـانـهٔ آرامـش من است این داغ در اجـاق دلـم بـیشــرر مـبـاد این زخم کهنه کمتر از این تازهتر مباد آن سوی سوز و ساز، قراری نهفته است در شعلهزار درد بهاری شکـفـته است دردی که خـون دل شده درمـانمان کند نـوع دگـر بـسـازد و انــسـانـمـان کـنـد این سوز خوب از همهٔ سوزها جداست سوز طف و گداز شررخیز کربلاست با سـوز کـربــلایـی این داغ سـاخـتـیـم صـدبـار سـوخـتـیـم و دمـادم گـداخـتیم معراج را سبب نه، که عین مسبب است کاملترین حقـیقت آن سوز زینب است زینب مـگـو تـمـامـت صبـر خـدا بگـو خـورشـیـد عـصر واقـعـهٔ کـربـلا بگو امـشـب سـواد فـاجـعـهای گـشته برملا از عـمـق دشـتهـای مِـه آلـود کـربــلا مرثیهخوان روح من! امشب بیا بخوان امـشـب روایت دگر از کـربـلا بخـوان تاریخ روز واقعه را خون گریستهست بیش از هزار سال در اندوه زیستهست در پنجههای بغـض گلوگیر، مرده بود شاعر اگر که سوز دلش را نمیسرود تا بر غـروب شام غـریـبان اشاره کرد پیـراهن صبوری خود صبر پـاره کرد آرام خـفـته بود سر از خاک برنداشت انگار از مصیبت خـواهر خبر نداشت میرفـت از آشـیـانـهٔ آتـش گـرفـتـهاش با دستهای کـبـوتـر تـنها که پَـر نداشت شب، ترسناک بود و سراسیمه میدوید طفـلی که غـیر عـمّه امـید دگر نداشت طوفان فـرو نشـست ولیکن میان خاک یک کهکشان سوخته دیدم که سر نداشت یک کـربلا مصیبت و صد قـتلگـاه غم در قلبهای سختتر از سنگ اثر نداشت دیشب اگر چه ره به سوی قـتلگـاه برد از مـوجخـیـز غـم به بـرادر پـنـاه بـرد امروز هم به سوی چمن ره گزیده است گلهای باغ سوخته را شب ندیده است هـنـگـامـهٔ ورود به مـقـتـل فـرا رسـیـد نـوبـاوگـان فـاطـمـه را سـر بـریده دید هر یک تنی به رنگ شقایق به برگرفت از عمق روح صیحه زد، آفاق درگرفت پرسید بانویی که قد از غم خمیده است یاران! عزیز گمشدهام را که دیده است؟ خم شد کنار یک تن بیسر، دلش شکست قرآن ورق ورق شده دید و سپس نشست بر زخـم بیشـمـار بـرادر نـظاره کرد هی پـلک بـسـت باز نگـاه دوباره کرد باور نـمیکـنم که حـسیـنـم چـنـین شده سر در بـدن ندارد و نـقـش زمـین شده یک چند لحظهای نظر از دوست برگرفت انـدوه شعـلهور شد و سوز دگر گرفت «پس با زبـان پـر گـلـه آن زادهٔ بـتـول رو کـرد بر مـدیـنـه که یا اَیهـاالرسول این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست» هر لحظه سوزهای فراوان به سینه داشت سوز مکاشـفات حسین و سکینه داشت شیرازههای صبر و امیدش گسسته دید خورشید را دمی که به زنجیر بسته دید بیـمار روز واقـعه جان بر لبـش رسید نزدیک بود جـان بدهـد زیـنـبـش رسید یک آن اگر توجـهـش از یـاد رفته بود از دست عمه حضرت سجاد رفته بود صد شعله در وجود من از گریه روشن است این سـوخـتن نـشـانـهٔ آرامـش من است این داغ در اجـاق دلـم بـیشــرر مـبـاد این زخم کهنه کمتر از این شعلهور مباد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب دفن شهدای کربلا
هـمراهِ با او، جـانِـشان را دفن کردند لبتـشنۀ عـطـشانِـشان را دفـن کردند اهلِ حـرم، با سیـنهای از غـم، لبالب، صـدپـارۀ قــرآنِشـان را دفـن کـردنـد از ترسِ سیلی و کتک، در سینه اطفال بغض و غمِ سوزانِشان را دفن کردند بعد از سه روز آخر، دهاتیهای صحرا، جـسمِ شَـهِ عـریـانِـشان را دفـن کردند آنسویِ میدان، عدهای از حرصِ دنیا هم و دین و هم ایمانِشان را دفن کردند نه جـرعـهای آبِ روان، دادند او را؛ نه پـیـکـر مِهـمـانِـشان را دفـن کردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بیا كه گنبد خضراست دیده بر راهت بیا كه حـیدر تـنهـاست دیده بر راهت چـقدر منـتـظـران تو بیصدا رفـتـنـد نگاه مضطرب ماست دیده بر راهت بـه هـر دیـار عـزادار مـادرنـد هـمـه بیا كه عترت طاهاست دیده بر راهت قـسم به خاك نـشـسـتـه به چادر مادر سكوتِ غربتِ دنیاست، دیده بر راهت هـنـوز نـالـۀ مـادر بـه گـوش مـیآیـد ببین كه حضرت زهراست دیده بر راهت كـنار بـسـتر غـرق به خـون مادرتان هـنوز زینب كـبراست دیده بر راهت مـیـانِ گـودی مـقـتـل حـسـیـن افـتـاده هنوز زیر لگـدهـاست دیده بر راهت بـه نـالـههـای بُـنـَیّ كـنـار آن گــودال زنی كه غرقِ تماشاست، دیده بر راهت نـشـسـته بیادبی روی سـیـنـۀ ماهش ببین كه مادرت آنجاست دیده بر راهت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
جان آمد از فراق تو بر لب، نیامدی! امروز هم سرآمد و شد شب، نیامدی چتر سیاهِ غـم، هـمهجا را فـرا گرفت ای در سپهـر عـاطفه کوکب! نیامدی از آه و اشک و ناله و سوزِ دل و دعا کـردم بـساط خـویش مـرتّب، نیامدی گـفـتند در رواج ستـم میکـنی ظهور دنـیـا شـد از فـسـاد لـبـالـب، نـیامـدی خواندیم هر چه ندبه و عهد و کمیل را گفتیم هر چه یا حق و یا ر ب نیامدی گـفتم بیا به خاطر زهـرا، اثر نداشت گـفـتم قسم به حـرمت زیـنب، نیامدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای قـبلهگـاه دلها! کی میشود بیایی؟ محبوب حق تعالی! کی میشود بیایی؟ سرتاسر جهان را، ظلمت گرفته مولا ای مهر عـالـمآرا، کی میشود بیایی؟ عـالم تـبـاه گـشـته، حـق بیپـنـاه گشته دین تا که گردد احیا، کی میشود بیایی؟ هستی شود فـدایت، کعبه زند صدایت ای روح این مصلا! کی میشود بیایی؟ ای سایـبـان توحـید! ای چلچراغ امید! ای آفـتـاب تـقـوا! کی میشـود بـیایی؟ پرچـمفـراز قـرآن! بر یاری ضعیفان، با ذوالفـقـار مولا، کی میشود بـیایی؟ با آنکه غـمنـصیبی، بر دردها طبیبی ای مونـس دل ما! کی میشود بیـایی؟ گاهی میان خلوت، گاهی به شور و جلوت پرسم ز تو، به نجوا، کی میشود بیایی؟ در مـوجخـیـز دنـیا، گـم شد ره دل ما ای رهنمای دلها! کی میشود بیایی؟ گـوید ز سـوز سـیـنه، با کـربـلا مدینه ای یـادگار زهـرا! کی میشود بیایی؟ هر روز و شب «وفایی» گرید از این جدایی ای صبح صادق ما! کی میشود بیایی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نـبـودهام نـگـران تو عصر غـیـبت هم نفس كشیدن بیتو شده است عادت هم گـنــاه كـردم و اشـك تـو را در آوردم برای تو كه ندارم به غـیر زحـمت هم بــرای آمــدن تــو نـــكــردهام كـــاری عجیب این كه نمردم از این خجالت هم نه استـغـاثـه به تو میكـنم نه فكر توأم زدم همیشه خودم را به خواب غفلت هم به نرخ روز فقط خوردهام در عالم نان نداشتـم به امـامی كه هست غـیرت هم مـنم شـبـیه همان كس كه گوشـۀ بازار فروخت یوسف و دستش نبود قیمت هم بـه جـان مـادرم آقـا كه دوسـتـت دارم اگر چه نیست به عاشق مرا شباهت هم برای جـد خودت صبح و شام گریانی عـنایتی كه بـسوزم از این مصیبت هم میان نیزه و شمشیر و سنگ تن گم شد به پیـكـری كه نمـانده شده جسارت هم فـقـط نه اینكه جـسـارت شده به آل الله اضافه كن به همه روضهها اسارت هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
ای هـزار آیـنـه حـیران تو یا ثارالله صبح سر زد ز گریبان تو یا ثارالله عجبی نیست اگر از سر جان برخیزد هر که زد دست به دامان تو یا ثارالله ای خوش آن قوم که در مکتب هفتاد و دو تن سر سپـردنـد به فـرمان تو یا ثارالله چشم تاریخ نـدیـدهست و نبیند دیگر بـه وفــاداری یـاران تـو یـا ثــار الله رو به منظومۀ چشمان تو سر زد خورشید مـاه شـد آیـنـهگـردان تو یا ثارالله... ریخت در دامن شب آینه در آینه نور شور تو، عشق تو، ایمان تو یا ثارالله به فـتوّت، به عـدالت، ابدیت بخشید شرف و غیرت و وجدان تو یا ثارالله آب از خون گلو خورد که سرسبز شود چـمـن لالـه و ریـحـان تـو یا ثـارالله خون شد از غم جگر رود که هرگز نگرفت بوسهای از لب عطشان تو یا ثارالله حنجرت چشمۀ خون بود ولی میترسید خـنجـر از سایۀ مـژگان تو یا ثارالله هَیجان داد به قاموس شهادت به خدا شوق آمیخـته با جان تو یا ثارالله... آخرین لحظۀ تو اوّل معـراج تو بود بود آغـاز تـو پــایـان تـو یـا ثــارالله خیمۀ عـترت یاسین و دل اهل حرم سوخت در شام غریبان تو یا ثارالله میکند خاطر طـوفانزدگان را آرام صوت داوودی قرآن تو یا ثارالله...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
دنیا دگر چه داشت محـرّم اگر نداشت؟! آخر که یک حـسـین خـدا بیـشتر نداشت سوگند میخـورم که حـسـیـنی نمیشدیم زهـرا اگر به حـال دل مـا نـظـر نداشت کـفـران نـعـمت است بـهـشت آرزو کـند آنکس که سر ز تربت اعلاش برنداشت ما روضه را به قـصد ثـوابش نـمیرویم بهتان زد آن کسی که ز دلها خبر نداشت زیر لحـد چه خاک به سر ریزد آنکه او در روضه سینهاش ز کبودی اثر نداشت طـبـق حـدیـثهـای دُرَربـار اهـل بـیـت؛ دیدم مـقـام اشک بر او را، گُهَـر نداشت ماندم! چـگـونه با غـم او زنده ماندهایم؟! سنگ است آنکه روضه به جانش اثر نداشت گودال هم ز غربت ارباب، خون گریست کی گفته کربلا ز غمش چشمِ تر نداشت؟ میخواست زینب از بوی گُل جستجو کند افسوس! روی خاک، گُلش برگ و بر نداشت باید هزار و نهصد و پنجاه قـطره اشک میریخت، نذر پیکر شاهی که سر نداشت میخـواست جان دهد به کـنار بـرادرش ای کاش شام سرد غریبان، سحر نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
بر خاک کـربـلاست اگر پیـکـر حسین امشب رسیـده است به کوفه سر حسین امـشب شـب زیـارت و شـام عـزا بُـوَد بنـشسته در محیـط غـمش مـادر حسین آهـستـهتـر بـنـال دل مـن، کـه فـاطـمـه احـیـا گـرفـتـه است کنـار سـر حـسـین خـون از لـبـان اطهـر او پـاک میکـنـد گـلبـوسـه میزنـد به رخ اطـهـر حسین خوناب میکند به روی خاک غم روان اشکی که میچکد به روی حنجر حسین در محفـل غمی کـه به پا کرده فـاطـمه خالیست جای خـواهر غمپرور حسین پرپرشدهست گرچه «وفائی» وجود او شـاداب مـانـده است گـل بـاور حـسـین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
هـیـچ کـس تـا ابــد نـمـیفـهــمـد شب آن زن چگونه سر شده بود با دل خون وضوی گریه گرفت بـین سـجـاده نـوحـهگـر شده بود آسمان را به سمت خویش کشید وسعـت خـانـه بیـشـتـر شده بـود شانه برداشت تا که مویش را... شانه از دست چشم، تر شده بود عطر برداشت تا که رویش را... عطر میسوخت، خونجگر شده بود آب بـرداشت تـا گـلـویـش را ... آب، دریـای شـعـلـهور شده بـود کـاش آن شـب سـحــر نـمـیآمـد سحـر آمـد ولی اگـر شده بود... پـشت سر ایـستاد و قـامت بست لحـظـههـای نـمـاز سـر شده بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
قـلب سـیـاهـش نـور را انکار میکرد با قـصد قـربت با خـدا پیـکار میکرد روی زمین در بین گودال آب میریخت وقتی عطش چشم حسین را تار میکرد از بوسهگاه مـصطفی خـنجر حیا کرد خـنجـر نمیبرّید شمر اصرار میکرد دربین گودال آسمان را پشت و رو کرد طـاق فـلک را بر زمـین آوار میکرد خـنجر نمیبـرید ضربه ضربه ضربه تکـرار هی تکرار هی تکرار میکرد چیزی به روی لب حسین میگفت انگار شـاید بـرای شـمـر اسـتـغـفـار میکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در عصر عاشورا
اینان که طـبـل خـاتـمۀ جنگ میزنند دیگر چرا به خیمۀ ما سنگ میزنند؟ باران تـیر و حـملۀ غارت شروع شد نقشی دگر ز ننگ، در این جنگ میزنند تا نام حق دگر پس از این نشنود کسی آتـش به بـال مـرغ شبـاهـنگ میزنند غـفلت نگر که نعرۀ مستی و بیغمی پـیـش امـام خـسـته و دلـتـنگ میزنند بر چهرههای خسته و مات و پریدهرنگ با سـیـلی خـشونـتـشان رنگ میزنـند غارتگـران درون خـیاماند و کـودکان از ترسشان به دامن من چنگ میزنند قلب «حسان» به یاد اسیران کربلاست در هر کجا که قافـلهها زنگ میزنند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در قتلگاه سیدالشهدا علیهالسلام
شمر آمـد لب گـودال و سـرم تیر کشید دست بر حنجرهات زد، جگرم تیر کشید روی تل بود که دیـدم نـفـسـم میگـیرد روی تـل بود که ناگه کـمرم تیر کشید اولین ضربه که زد، قلب من افتاد به خاک دومین ضربه، دودست قمرم تیر کشید در همان لحظه که او شاهرگت را میزد حـنجر و شاهرگ و شاهپرم تیر کشید ناگـهـان از دل گـودال سرت بالا رفت ناگـهـانتـر همۀ دور و بـرم تـیـر کشید ذوالجناح تو که برگشت چه غوغایی شد خیمهها سوخت، دل اهل حرم تیر کشید دور هر خیمه که میسوخت دویدم اما نیزهها خوردم و از نو کمرم تیر کشید خوب شد بچۀ شیرخوارۀ خود را بردی پـای گـهـوارۀ او چـشـم تـرم تیر کشید دختر کوچک تو سیلی سختی خورد و صورت نیلیاش از درد و ورم، تیر کشید مثل آن روز که مادر به روی خاک افتاد مقـنعه، چادر و سنجاق سرم تیر کشید پهلوی مـادرمان باز هم انگار شکست بـاز انـگـار که فـرق پـدرم تـیر کشید اسـب تا سـیـنـۀ آقـا پـسـرت را له کرد آن طـرف سـیـنـۀ آقـا پـسرم تـیر کشید شش برادر همه بر روی زمین افتادند اینچـنین سـینۀ خـیـر البـشـرم تیر کشید خوب شد همسفرم بودی و دیدی که چقدر نیـزهها خـوردم و پای سفرم تیر کشید چه بگـویم که کجای جگـرم میسـوزد چه بگـویم که کـجای جگـرم تیر کشید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
ای ســرو رشـیـد یـا ابـا عـبـدالله آقــای شــهــیــد یـا ابــا عــبـدالله ظلمت زدهایم، رحم کن بر دل ما ای نـــور امــیــد یـا ابــا عـبـدالله غیر از تو که رحمت خدایی، ما را یـک تـن نـخـریـد یـا ابـا عـبـدالله دل، خون شد و خون، اشک غریبی تو شد از دیــده چـکـیـد یـا ابـا عـبــدالله ما روضه شنیدیم و چـنینیم؛ بگو زیـنـب چـه کـشـیـد یا ابا عـبدالله از جـانب خـیـمـه با تـمامی توان سـوی تـو دویــد یـا ابـا عـبــدالله هی خورد زمین و پا شد و خورد زمین فــریــاد کـشــیــد یـا ابـا عـبـدالله وقتی که رسید شمر بود و بدنت از غـصـه خـمـیـد یـا ابـا عـبدالله لعنت به کسی که چنگ زد بر مویت آن مـوی سـپـیـد، یـا ابـا عـبـدالله سر تا سر دشت پر شد از آیاتت قــرآن مـجــیــد یـا ابـا عـبـدالله...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام و عصر عاشورا
غروب بود و قـدش دیگر ایستاده نبود هزار و نهصد و پنجاه زخم، ساده نبود هزار و نهصد و پنجاه بار زینب مُرد چه روضهها که در این بغض ایستاده نبود میان آن همه اندوه سر به نیزه گذاشت صدا زد العطش و یک حلالزاده نبود چنان گداخت لبش از عطش که باران هم حریف داغی آن عصر فوق العاده نبود نـگــاه کـرد بـه جـام بــلای روز ازل چنان تهی شده بود از بلا که باده نبود عـلی اکـبـرش آن گـوشه ارباً اربا بود زمان بیکـسـی شـاه، شـاهـزاده نـبـود سری میآید و نـاقـوس دِیْـر میلـرزد کسی حریف نشانی که عشق داده نبود به خیزران که رسیدم دهان شعرم سوخت مجال روضه بـرایم از این زیاده نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام و عصر عاشورا
بـر زمـیـن آویـزۀ عـرش الـه افـتاده بود یا تن خـون خـدا در قـتـلگـاه افـتاده بود؟ پیکر سبط نبى در بحرِ خون بُد غوطهور یا که بر خاکِ سیه، عرش اله افتاده بود پرتوِ سـوزانِ خورشید از سپهر نیلگون بـر تـنِ صـد پــارۀ سـرِّ الـه افـتـاده بـود از جـفـاى مـردمى دنـیا طلب در کـربلا آن پـناه هـر دو عـالـم، بىپـناه افـتاده بود کـودکـان در انـتـظار امّا کـنـار عـلـقـمه جـسم بىدست عـلـمـدار سـپـاه افتاده بود دامن لب تشنگان، دریا شد از خونِ جگر بس که اشک از دیدگانِ بىگناه افتاده بود یک طرف اکبر به خاک افتاده، قاسم یک طرف گویى آن جا اِقتران مهر و ماه افتاده بود نور یزدان کى شود خاموش با قتل حسین؟ پور سفیان، اى عجب! در اشتباه افتاده بود ز آن تطاول کز دل زهـرا برآمد نالـهها لـرزه بر انـدام شمر روسـیـاه افـتاده بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام و عصر عاشورا
نگاه انداخت این سو تا به آن سوی بیابان را تماشا کرد بر روی زمین آیات قرآن را از این سو بر سر نیزه، سر جانان خود را دید و از سوی دگر بر پیکرش، رد ستوران را به سمت مضجع پاک پیمبر کرد، رویش را و شرح ما وقع را داد، هر پیدا و پنهان را تصور کن زنی در بین هرم دود و خاکستر تسلا میدهد جمعی پر از تشویش و حیران را چه بانویی که هفتاد و دو دفعه از نفس افتاد ولی برخاست تا روشن کند تکلیف شیطان را چه بانویی که با تیغ زبان بر باد حسرت داد تمام آرزوهای قشونِ ننگ و عصیان را به ظاهر زینب اما در حقیقت مرتضی بوده که رسوا کرده آن قـوم پلید نامسلمان را اگر آغاز شد این ماجرا در ظهر عاشورا زده زینب بر آن طومار ذلّت، مهر پایان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
ظهر روز دهـم آرام به پایان میرفت از تن زخمی او خون فراوان میرفت سـینهاش از همۀ حـادثـهها سوخـتهتر رفت با چهرۀ هر لحظه برافروختهتر مرد تـنهـاشـده مانـنـد عـلی میجـنگـد خون بسیار از او رفته ولی میجنگـد الـف قــامـتـش امـا نـشـده دال هـنـوز کمرش خـم نشده در دل گـودال هنوز تکیه کردهست به شمشیر و سرپا مانده دشمن از کـشتن او خسته شده وامانده به خـدا حملۀ با سنگ ندیـدهست کسی نابرابرتر از این جنگ ندیدهست کسی باز هم روز دهم ساعت سه، ساعت سر ساعت وقت مـلاقـات سـری بـا مـادر ساعت رفتن جان از بدن یک خواهر چون خـداحـافـظی پـیـرهـنی با پیکـر ناگهـان ساعـت افـتـادن او از مرکـب کار از کار گذشته است بگو با زینب ساعت سـیـنۀ مـولا شده سنگـین ناگاه ریـخـت عـبـدلله از آغـوش اباعـبـدالله بگـذاریـد کـمی روضۀ سـر بـاز شود تنش آنگـونه که عـمامـه اگر باز شود ساعت غـارت خـیمه شده آمـاده شوید دیـن نـداریـد شـمـا لااقـل آزاده شـوید بکـشـیدش سپـس آماده منـظـور شوید او نفس میکشد از اهل حرم دور شوید ریخـت از حـنـجـر او جـوهـرۀ آوازه سـاعـات وحـشـیِ اسـبانِ به نعـل تازه بعد از این روز جهان تیرهتر از شب باشد خـیـمه اهـل حـرم چـادر زیـنب بـاشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
وقتی اشکت ریخت روی جوهرِ تقدیرها روضهات شد اولین عشقِ جوان و پیرها بر تن ما مُهرِ داغت خورد، وقتی سرخ شد سینه از سـینهزنیها شانه از زنجـیرها رزقِ ما پایان ندارد مثل احـسانِ کـریم دیگِ نذری ته ندارد، شاهدم کـفگـیرها کاش میمردیم با «یا لَیـتَـنا کُنّا مَعَک» چهرۀ تقویممان سرخ است از تأخیرها ما کـبـوترها نبودیم آسمانت غصب شد جای ما پـرواز میکردند سویت تـیرها زیر و رو کردند قـرآنِ تنت را قاریان عالمان بیرون کشیدند از تنت تفسیرها تا مـؤذنها اذان گـفـتـند وقتِ کـشـتـنت نام پـاکـت رفت روی نـیـزۀ تکـفـیـرها گودی گودال را پِر کرد خـونِ تشنهات دفن شد کـوهِ تنت در تلّی از شمشیرها پای کفتاران به دشتِ سربداران باز شد آه، از حــالِ فـــرارِ آهـــوانِ شـیــرهـا
: امتیاز
|
























